***داستانی کوتاه ولی بسیارزیبا***
در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.
یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد.
هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است. کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. "
مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. " موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.
مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم.
این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 10:52  توسط مهدی
|
((ازخـود تا خـــدا پــرزدن))
بزرگی می گوید:
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را.
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست!
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.
وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی ، پرواز را. راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی
از خودت تا خدا پر بزنی ...........................
+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی 1389ساعت 20:36  توسط مهدی
|
بانام ویاداوکه همه ازاوست
دوستان مدتی است که سلب توفیق شدوازدیدارتان محروم شدم.دیگرآمدم که بیایم واین آمدن اگرباهمراهی وهمدلی شمانباشدخودراتنهای تنهاخواهم دید.امیداینکه بالطف خودمراهمراه کنید.
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 12:0  توسط مهدی
|
بوی بدنفرت...........
معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.
فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .
در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .
روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .
پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد : ..........این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 22:49  توسط مهدی
|
يا مقلب،
قلب ما را شاد كن يا مدبر،خانه
را آباد كن
يا محول،احسن
الحالم نما از بدي ها
فارغ البالم نما
بر ما
سالي گذشت و بر زمين گردشي و بر روزگار حكايتي.
اميد كه
كهنه رفته باشد به نيكي واين نو آيد به شادي.....
*** نوروزتان مبارك***
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 19:25  توسط مهدی
|
اربعین یه دنیاحرفه............

شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلّی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده میکرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت مینمود؛ تا این که سرگذشت او را به «سید مرتضی»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقیب الاشراف» بود رساندند.
سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زیارت در مذهب اهلبیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور میباشند و دستشان به حرم مطهر نمیرسد.»
آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار.
هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت میدانم و نهی از منکر واجب است.»
وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا این که به در صحن مطهر رسید .
نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و درآن هوای سرد درحلی که بر خود میلرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت میکرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید.
چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟»
پس فریاد کشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست.»
((به نقل ازسایت تبیان))
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 17:43  توسط مهدی
|
(( رهبرانقلاب/ درب منزل))
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 23:48  توسط مهدی
|
پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است آهی کشید و گفت که ماه محرم است
گفتم که چیست محرم به ناله گفت ماه عزای اشرف اولاد آدم است

قیامت بی حسین غوغا ندارد شفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش در محشر نگویند چرا پرونده ات امضا ندارد
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 17:10  توسط مهدی
|
((بغل کردن عاشقانه))
مردي 80ساله با پسر تحصيل کرده 45سالهاش روي مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغي كنار پنجرهشان نشست. پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهي پير مرد براي سومين بار پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش موج ميزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتي قديمي برگشت. صفحهاي را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه اين طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم 3سال دارد. و روي مبل نشسته است هنگامي که کلاغي روي پنجره نشست پسرم 23بار نامش را از من پرسيد و من 23بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل ميکردم و به او جواب ميدادم و به هيچ وجه عصباني نميشدم و در عوض علاقه بيشتري نسبت به او پيدا ميکردم
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 11:21  توسط مهدی
|
جناب شریعتمداری شمادرحدواندازه ای نیستیدکه ازصدای ماندگارتاریخ انتقادکنید

یك آهنگساز از مدیران صدا و سیما درخواست كرد تا پاسخ اعتراض «محمدرضا شجریان» را كه یكی از نمونههای نادر فرهنگ و هنر ایران زمین است، را افرادی بدهند كه اعتبار فرهنگی دارند.
مهدی حبیبی پژوهشگر موسیقی و آهنگساز كه سالها در صدا و سیما فعالیت داشته با اعتراض به برخورد رسانهها در برابر استاد آواز ایران به خبرنگار ایسنا، گفت: بهتر است پاسخ محمدرضا شجریان را بزرگان بدهند، زیرا او یك هنرمند جامعالشرایط بینالمللی است و آثارش نهتنها در مشرق زمین بلكه برای معرفی موسیقی ایران و شرق در كشورهای غربی نیز تاثیرگذار بوده است.
او ادامه داد: محمدرضا شجریان با تمام جریانات اجتماعی همراه بوده و از این رو نمیتواند شاهد باشد تا آثارش در جایی استفاده میشود كه تناسبی با شرایط اجتماعی روز ندارد، لذا اعتراض ایشان به پخش آثارش در شرایط فعلی طبیعی است.
این پژوهشگر با تاكید بر این نكته كه پاسخدهندگان به محمدرضا شجریان باید دارای اعتبار فرهنگی باشند، تصریح كرد: متاسفانه افرادی كه تا كنون پاسخ اعتراض استاد آواز ایران را دادهاند، از بزرگان عرصه فرهنگ و هنر و یا مدیریت نبوده و نیستند و یكی از ناراحتیهای ما بهعنوان شاگردان این استاد بزرگ دراین نكته است كه افرادی كه هیچگونه اعتبار فرهنگی ندارند، پاسخگوی اعتبار جهانی محمدرضا شجریان شدهاند.
حبیبی تصریح كرد: شجریان یك شخصیت فرهنگی و هنری جدای از خواننده بودنش است و در تمام پنجاه سال فعالیت جهانی خود بزرگان فرهنگ و ادب ایران زمین را همچون حافظ، بیدل ، سعدی، خاقانی و ... به جامعه جهانی معرفی كرده است و بسیاری حافظ را با صدای شجریان میشناسند، پس ایشان یكی از افتخارات بزرگ جهانی محسوب میشود.
این آهنگساز در بخش دیگری از گفتههای خود عنوان كرد: استفاده از آثار موسیقیایی محمدرضا شجریان برای رسانههای دنیا نوعی گرایش و تعلیم درست نسبت به فرهنگ مشرق زمین است، زیرا ایشان یكی از بهترین نمادهای فرهنگی در این عرصه محسوب میشوند و استفاده از آثارشان امتیاز بزرگی است، نه اینكه همچون رسانه ملی ما نسبت به ایشان و پخش آثارشان موضع غیر فرهنگی شود و آثار این استاد بزرگ را مسكوت نگه دارند.
حبیبی خاطرنشان كرد: محمدرضا شجریان بیشك متعلق به هیچ جریان سیاسی نیست و تنها نماد واقعی از یك انسان فرهنگی محسوب میشود، پس هیچكس نمیتواند ادعا كند كه او سیاسی است و در این عرصه جریانسازی میكند، لذا مطبوعات و رسانههای ما باید حرمت ایشان را حفظ كنند و با برخوردهای ناروا شجریان را از عرصههای فرهنگ و هنر حذف نكنند.
او تاكید كرد: فراموش نكنید كه رسانههای ما در برابر استاد آواز ایران آنقدر ضعیف هستند كه بیشك قادر نیستند، در برابر تواناییهای ایشان موضوع بگیرند، اما با این حال احترام به این شخصیت برجسته فرهنگی وظیفه تكتك ماست، زیرا تواناییهای بیاندازهی ایشان در عرصه شعر و هنر بهقدری است كه امثال صداو سیما و یا روزنامههای مختلف نمیتوانند، دربرابرشان موضع منفی بگیرند و ایشان را وابسته به یك جریان سیاسی معرفی كنند.
این آهنگساز در بخش دیگری از صحبتهایش با تاكید بر اینكه استاد آواز ایران در دل همهی مردم جهان جا دارد، افزود: حتی كسانی كه در كشورهای دیگر شناخت كافی نسبت به ایران زمین ندارند، شجریان و آوازش را میشناسند و فراموش نكنید كه او یك انسان متدین و متعهد به اخلاق اسلامی است و یكی از معدود افرادی است كه قرآن میخواند و بسیاری از قاریان برجستهی دنیا از محضر ایشان درس میگیرند،پس امثال من احساس كردیم كه باید حس بدی را كه امروز از طریق رسانهها نسبت به ایشان منتقل میشود بازشناسی كنیم و بگوییم كه «ربنای» شجریان و صدای او یك آوای جهانی است و خواهش داریم تا رسانهها به جای ایجاد شبهه به وجوه اخلاقی و مذهبی ایشان توجه كنند و فراموش نكنند كه شجریان انسانی خیرخواه و دلسوز نوع بشر است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 8:30  توسط مهدی
|